ازدواج- جلسه اول

راستش ازدواج اتفاق خیلی مهمیه تو زندگی هر انسانی، من هم که از این قائده استثناء نیستم و می خوام که ازدواج کنم، فکر کنم یکمم دیر شده، چون از 7 سالگی قصدم همین بوده، هه هه.

قصدم از ازدواج این نیست که حالا یه ازدواجی هم کرده باشم و یه زندگی تشکیل داده باشم و یه چند صباحی هم زندگی کرده باشم. زندگی این دنیا و اون دنیای انسان یه جورایی در گرو همین تصمیمه.

جلسه اول:

حالا برداشت خودم از زندگی

البته این مطالب نظر خودمه درست یا غلط همینی که هست:

ما انسان ها توی جاده یی به دنیا می یام که اسمش رو نمی دونم هر چی دوست دارید بگذارید.

 این جاده رو باید طی کنیم تا به مقصد، که یه جای دوردسته و خدا به همون وعده داده، (کمال، سعادت و خوشبختی و جاودانگی) برسیم.

 انتهای جاده اصلاً معلوم نیست، همه می دونیم که خیلی دوره، توی این جاده هممون در حال حرکتیم، فرقی نداره، اما حالتامون فرق می کنه.

 یکیمون این جاده رو بدو بدو میره باز کمی می ایسته.

 یکی آهسته و پیوسته

 یکی کند

 یکی هی سرش رو به دور و اطراف می چرخونه، میره لب جاده اطراف نگاه می کنه

یکی از جاده میره بیرون

 یکی به دنبال راه میان بر میره

 یکی پاشو می کوبه به زمین که اصلاً کی گفته باید ما این جاده رو طی کنیم، اصلاً کی گفت منو به دنیا بیارین!! من این جاده رو نمی خوام...

 یکی جار می زنه: مردم این راه الکیه، این راه سرابه، تهش هیچی نیست، بیان از دیدنی های اطراف این جاده استفاده کنید، بعداً از این چیزا گیرتون نمی یاد پشیمون می شید، اصلاً کی خدا رو دیده که حرفش رو باور کنیم

 یکی میگه گول این حرف ها رو نخورید، مردم بیاین باهم همه جمع شیم با هم حرکت کنیم، اگه ما در حال راه رفتنیم اگه می تونیم حرف بزنیم فقط به خاطر وجود خداست، والا در یک چشم به هم زدن نیست خواهیم شد.

 خلاصه اوضاعیه توی این جاده زندگی.

منم مثله یکی از آدم های توی این جاده، گاهی راه می رم، گاهی میستم، گاهی با خودم میگم نکنه اونا راست می گن، گاهی به این طرف و اونطرف می رم و از جاده میزنم بیرون.

خلاصه کنم .... خدا به آدم های توی این جاده گفته، اگه دوست دارید که زودتر و تند تر برید، حواستون زیاد به این اطراف جاده و به سراباش پرت نشه، توی جاده خاکیا نرید، از دره ها پرت نشید، براتون یه وسیله فراهم کردم به نام ازدواج.

 این ازدواج عین سوار شدن دوچرخه ی دونفره ی خودمونه.

یه دفترچه دادن بهمون که گفتن چه جوری سوار شید و چه جوری ازش استفاده کنید، گفتن بنزین هم نمی خواد، خودتون پا بزنید راه میافته. گفتن اگه بلد نیستید، اگه نمی تونید سوارش نشید، چون اونجوری بدتر می شید.

با این وجود آدم به ایستگاه ازدواج که میرسه خندش می گیره شایدم یه جایی گریش،

 آدمایی رو آدم می بینه، که بلد نیستن دوچرخه سواری کنن،

 ای بابا خوب بهتون دفترچه دادن که بخونیدش.

 یکی چپه سوار میشه

 یکی ترمز میگیره پا میزنه

 دوتا رو دوچرخه تو سر و کله ی هم می زنن و هی از دوچرخه میافتن

 یکی با دوچرخه هاشون می پرن تو دره

 آقا هه پا میزنه، خانومه پا نمی زنه، خانومه پا می زنه، آقاهه ترمز گرفته، هیچکدومشون پا نمی زنن

 و اوووووووووو تا دلت بخواد دوچرخه سوارایی می بینی که شاخ در میاری،

 یکی بلد نیست ترمز بگیره، خوب ترمز نگیری سر پیچا میافتی تو دره،

یکی فرمون دوچرخه رو کج گرفته دور خودش می چرخه.

ووووووووو .......... آدم لذت میبره از اونهایی که دوچرخه سواری رو خوب بلدن، من که اینجور دوچرخه سواری رو دوست دارم،

 باهم پا میزنن، باهم ترمز می گیرن، به هم مناظر زیبا رو نشون می دن. گاهی اوقات یکی استراحت میکنه یکی پا میزنه، یکی میگه تو کمی استراحت کن من رکاب می زنم، خلاصه به راحتی این مسیر رو طی می کنن، بعضی ها هم که مهارت خاصی توی دوچرخه سواری پیدا کردن و خوب باهم هماهنگ شدن، از بین بقیه سریع رد می شن ، بلههههههههههههههه

و گاهی هم متاسفانه دوچرخه سواران زخمی رو می بینی که به این دوچرخه سوارا حسرت می خورن، بعضی هاشون می خوان حولشون بدن تا بیافتن و ....

 

خلاصه ازدواج برای من مثله این مثال می مونه. قصد سوار شدن به دوچرخه رو دارم، منتها دنبال یکی می گردم که بتونم باهاش کنار بیام و اون با من کنار بیاد،

 با کسی که بتونم باهاش هماهنگ بشم،

 با کسی که به قوله ستاره (لیلی و مجنون قرن 21)لازم نباشه بهش توضیح بدم چرا دارم اینجا ترمز می کنم، چرا اینجا تند رکاب میزنم.

 البته می دونم که توی این مدت 23 سال زندگیم، شاید دونده ی خوبی نبودم، اما مطمئنم که حتماً رکاب زن خوبی خواهم بود، البته فقط 50 درصد این موضوع منم.

دلیل من هم برای ازدواج اینه که می خوام حرکتم روی توی زندگی ثابت و پیوسته کنم، نیاز به آرامش و استقلال، تامین نیازهای عاطفی (دوست داشتن، دوست داشته شدن) و ... همینطور داشتن فرزندی صالح، داشتن مادری که بتونه فرزندی صالح تربیت کنه، که بهترین سرمایه برای این دنیا و بعد از مرگمون و نسل آینده باشه، بتونه کشورش و ... رو تغییر بده، اصلی ترین دلایل من برای ازدواج و سوار شدن به این دوچرخست.

 

حالا به نظر شما دلایلم کافی و منطقی هست برای ازدواج؟؟!!! یا نه؟؟

پس نوشت:

دوستان توجه داشته باشید که کامنت ها در پرشین بلاگ بیش از چند خط از بین میره، و اگه کامنت های طولانی دارید، در چند کامنت اون ها رو درج کنید، متاسفانه هیچ گونه خطایی داده نمی شه و کامنتتون از دست میره، یا می تونید از فرم تماس با ما اون پایین صفحه ی بلاگ استفاده کنید، اینجوری فکر کنم خودتون راحت تر هم هستید و محدودیتی هم برای کامنت های طولانی نداره، جوابش رو توی همین کامنت دونی خواهم داد.

/ 25 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مینا

سلام مطلبتون رو خوندم. به نظرم دلایل خوب و منطقی برای ازدواج دارین البته من فکر میکنم ازدواج باید باعث بشه هم زن و هم مرد از لحاظ اعتقادی و دینی هم کامل بشن و باعث رشد و کمال همدیگه باشن . امیدوارم که موفق و سعادتمند باشین. یاعلی...باعلی

وارث

سلام متنتون رو خوندم. جالبه. تا حالا به همچین مثالی فکر نکرده بودم. ولی راست میگید اگه دونفر نتونن همپای هم رکاب بزنن این مسائلی که تو جامعه میبینیم به وجود میاد. اگه واقعا در خودت میبینی که آمادگی یه زندگی مشترک رو با توجه به آنچه که در دین ما هست داری حتی اگه سنت از این هم کمتر بود برو ازدواج کن. دو تا از برادرای خودم تو سن 23 سالگی ازدواج کردن الآنم به خوبی و خوشی دارن زندگی میکنن. یه توصیه: اول سرت رو بشناس بعد همسرت رو پیدا کن. به عبارت دیگه اول ببین چطور دوچرخه سواری میکنی بعد دنبال اونی بگرد که مثل تو دوچرخه سواری میکنه. راستی برنامه ((به سمت خدا)) رو در این موضوعات ببین. سه شنبه ها و چهارشنبه ها.

علامت سوال

http://hosseinian.googlepages.com/RavabeteZanMard-AliSafaee.pdf لینک دانلود کتاب روابط متکامل زن و مرد

مینا

سلام با یه پست به نام همفکری آپم و منتظر نظرات خوب شما هستم. یاعلی...باعلی

مینا

سلام واقعا لطف کردین که اومدین . ایده هاتونم خیلی جالب بودن، ممنون. مزد شما هم با خدا(حتما برای رضای خدا انجام دادین دیگه[نیشخند]) و اینکه دوستی هم که قراره کار رو انجام بده خیلی تشکر کرد. راستی همچنان منتظر جلسه دوم ازدواج شما هستیم. یاعلی...باعلی

ترنم

سلام چی شد؟ چرا ادامه سلسله مراتب مطالبتونو نمی زارین!

مهرشین

سلام,اميدوارم كه بتونين هم ركاب خودتون رو بيابيد,انشاءلله,ولي با تجربه من كمتر ديدم كه هر دو تا يه مدل و با يه توان ركاب بزنن,هروقت كسي تندتر ركاب زده اون يكي مشغول شده به استراحت و كتاب خوندن و....وبعد يه مدت اوني كه تند تند ركاب ميزده ,خسته ميشه و تازه برميگرده و ميبينه كه طرفش بيخيال داره چرت ميزنه و .....اونوقته كه اول خيلي ماجراهاست,

سادات

سلام با اجازتون من این مطلب برای همسرم میل کردم...تعبیراتون خیلی قشنگ بود... امیدوارم در این سال مورد مناسب و پیدا کنید البته اولش آرمانی باشید اما موارد روزمره و در نظر بگیرید..خیلی از اوقات اختلاف سلیقه های جزیی باعث دعوا و ناامیدی میشه...حتی در ازدواج هایی که با دید مذهبی جلو رفتن و به قول معروف دو طرف از 7 خان رستم گذشتند

نعنا

سلام سنت برای ازدواج مناسبه و خیلی هم خوبه که هر وقع که تصمیم به ازدواج گرفتی، اقدام کنی و منتظر نباشی تا سنت بره بالاتر تا به نظر بقیه هم وقتش بشه. وقت مناسب برای ازدواج رو فقط فکر خودت تعیین می کنه. موفق باشی