خداوند...

خداوند.....

آنچنانکه سحرگاهان شب تارتر از تاریکی را آرام آرام در حقیقت روشن روز پنهان می گردانی، گرم پنهان کردن تاریکی نفسم در تظاهر به روشنی و پاکیم، آنگاه که می دانم در نزد تو کیستم و در نظر خلق چه می نمایم... در نظر تو کیستم!!!

و آنگونه که خداوند روز روشن را در آرامش شب فرو می بری آن سان که  دیگر اثری از خورشید و شیدش نیست، تمام جلوی حق و حقیقتم را در تاریکی نفسانیت فرو خورده ام و در خویش غروب کرده ام....
 غروب کرده ام......

و حال  آنکه بینایی و شنوایی تو می داند که شب و روز از پی هم حاضرند و هیچ یک نیست نمی شوند و من و گمان بی بازگشتی شب و روزم غافل از آنکه باز خواهم گشت همچون شب و روز، دوباره از پی دوباره..... به سمت تو....

خداوند... نزدیکتر از .......

/ 10 نظر / 30 بازدید
سنا

سلام احوال شما؟ چه عجب ازینورا!؟

ره گذر

عجبااااااا سلام ، خوش اومدین در واقع

سنا

آخه مدتی ناپیدا بودید از اون لحاظ گفتم

سنا

آخه مدتی ناپیدا بودید از اون لحاظ گفتم

ره گذر

در واقع به وبلاگِ خودتون ، آرشیوِ وبلاگتون گواهِ اینه که قریب به یه سالِ خوش نیومده بودین اینجا

تسنیم خانم×=!

سلاملیکم! خوشحالمون کردین ک اومدین! الان از بین حمعیت به سختی عبور نمی کنین دیکه انشاالله! آره؟

علی

سلام یاد سوره لیل و الضحی و الشمس افتادم

تسنیم

پست قبلیتون رو می فرمایم!

ره گذر

این قالبتونو عوش کنین .. خوب تر میشه .. پیشنهاد بود صرفا جهت اطلاع