وقتی کر شدم

این یه بعد نوشت هست، هیچی نمی تونست منو با این حرکت آروم کنه.

خیلی دلم خنک شد که عربستانی ها باختند. و دوبار با این صحنه روبرو شدند.

چقدر زیبا

این تصویر کسیه که به الاتحاد عربستان دو گل زد، و در هر دو گل این کار رو تکرار کرد، جالبیش اینه که تا حالا فقط دو گل زده داشته، و برای اولین بار هم در مسابقات آسیایی گل زنی کرد.

====================================================

 

راستش شش ماهی بود که می خواستم این بلاگ رو بنویسم، اما امان از دست شیطون، راستش شاید این بلاگ به حال و حوای خیلی ها نیاد، اما می نویسم تا یه روزی شاید این تجربه به درد کسی بخوره.

ده یازده سال پیش یعنی وقتی 13 14 ساله بودم اتفاقای عجیبی توی زندگیم افتاد که شاید یه جوری منو وارد راه اشتباهی کرد، اما باعث شد که حداقل دلیل خیلی از اتفاق ها رو بدونم و به خیلی از حرف ها ایمان بیارم.

اون زمان خیلی از دور اطرافیانم و فامیل و آشنایان دنبال گوش دادن آهنگ بودن، اون موقع مثل الآن نبود که هر جا هر چیزی که بخوای رو بتونی کمتر از یک ساعت پیدا کنی. اون زمانا خیلی بچه ی خوب و مثبتی بودم. همه چیز از وقتی شروع شد که آقای دکتر اصفهانی آلبومشون را بیرون داد. برای اولین بار آهنگ حسرت رو توی تلویزیون پخش می کرد و منم اونجا شنیدم، یادمه به قول امروزیا نماهنگش مربوط به مواد مخدر و اینا بود.( خیلی پخش می کرد) اولاش خیلی زیاد روم تاثیری نداشت، اما کم کم ....
یادمه کلاس دوم راهنمایی بودم، رفته بودم پیش خواهرم که برای امتحان ریاضیم با من کار کنه، خلاصه کنم، تو راه برگشت توی اتوبوس همین آهنگ رو گذاشته بود، انقدر روی من تاثیر گذاشته بود و منقلب شده بودم که حتی سر امتحان هم این شعر دائم توی ذهنم به جای فرمول های ریاضی می چرخید. مثله کسی که عاشق شده باشه، حالم به شدت بد بود.

اون زمان، آدمی بودم که برام خیلی مهم بود این چیزا، مثلاً یه بار رفته بودیم یه جایی مسافرت خونه ی اقوام، توی اتاق آهنگ گذاشته بودن، و اصرار می کردن که من برم، اما من نمی رفتم چون اونجا آهنگ گذاشته بودن، یادمه که حتی به زور می خواستن ببرنم توی اتاق که نتونستن، آنقدر کشیدنم که لباسم از تنم درومد اما بازم نرفتم تا اینکه ضبطشون خاموش کردن، خلاصه .... اون زمان اونجوری بودم. حتی یادمه که منو جاهای دیگه مسخره می کردن که آهنگ فلان خواننده رو گوش نمی دم.

داشتم می گفتم، انقدر روم تاثیر گذاشت که بعد از امتحان رفتم یه دونه کاستش رو گرفتم و این بود شروع ماجرای من. انقدر این نوار رو گوش داده بودم که ثانیه به ثانیه ی اون رو حفظ بودم، همینطور صدامم بدک نبود، هیچی دیگه همین شعرهارو می خوندم. خلاصه این روند تا چند تا از آلبوم ایشون ادامه داشت، اما نمی فهمیدم که داره چه بلایی سرم میاد. اونموقع منطقم این بود که خوب این آهنگ ها مجاز هست و مشکلی هم نداره، من ساده هم خودم رو به همین طناب پوسیده آویزون کردم. تا اینکه یه سری آهنگ های دیگه هم توی تاکسی ها هم میشنیدم، راستش اونموقع بود که شیطون شروع به کارش کرد، اولین سوالی که برام ایجاد شده بود این بود که ریتم آهنگ های اون ور آبی خیلی بهتر از آهنگ هایی بود که اینجا مجوز می دادن، (یادمه اونموقع آلبوم شادمهر عقیلی رو بهش مجوز دادن، یادم نمیاد اسمش چی بود اما ریتم خیلی تندی داشت)، خلاصه این بود که بعد از یه سال شیطون محترم منو قانع کرد که مجاز غیر مجاز نداریم اینا همش مربوط به خود آدم میشه که کدوم آهنگ روی کی چه تاثیری داره. خلاصه، وقتی میرید لبه ی پرتگاه دیگه نمی تونید تضمین کنید که نخواهید افتاد.


این شد که من سقوط کردم و اولین آهنگ غیر مجازی رو که خوشم اومد و گوشش دادم، آهنگ آن شر لی بود. بازم استدلالم این بود که آهنگش رو خود تلویزیون داره پخش می کنه، (جالبه الان دوباره ان شر لی رو بعد اظهرا میگذاره) این اول راه بود ....... بعد از گذشت چند سال طوری شده بودم که شاید بگم هر وقت پای کامپیوتر بودم، هدفون تو گوشم بود و آهنگ های مختلف.

من الآن تقریباً یک سالی هست که همه ی این مزخرفات رو ترک کردم و حالا می خوام از زبون کسی که دیگه ته این کارارو هم درآورده چند کلام از تجربم بگم.

اگه بخوام از چند زاویه بررسیش کنم می تونم بهتون بگم که ....

اول اکثر این شعرها که سروده میشه، از احساس غم، غصه، جدایی،ناراحتی، خیانت و  .... سروده شده و خیلی هاش دارای بار به شدت منفی فجیهی هست. احتمالاً همگی موضوع تحقیق پرفسور ژاپنی (ایموتو) رو راجع به تاثیر بار منفی و مثبت کلمات بروی مولکول های آب شنیدید. کلمه ی بد روی مولکولهای آب تاثیر منفی می گذاره، بعد خوب دیگه یه قطار از جملات منفی چقدر می تونه روی ذهن و فکر انسان تاثیر منفی بگذاره. تاثیری که شاید در اون لحظه متوجه نشیم، اما تاثیرش رو یک ساعت بعد یا یک روز بعد می گذاره، من اینو کاملاً امتحان کردم و واقعاً به اون رسیدم، بقیه هم می تونن به این موضوع دقت کنن.


من اینو می تونم به این موضوع ربطش بدم که همه ی اشیاء اطراف مون دارای شعوری هستند که به همه چیز پاسخ می دن و پاسخشون هم به نوع پالسی که دریافت کردنه، من اینجوری تعبیر می کنم برای راحتیش. اما شاید خیلی عجیب تر و پیچیده تر از این باشه.

دومین مساله ای که پیش میاد، هر موضوعی که گوش می شنوه، زمانی که خوابمون میبره، شروع می کنه به تکرار شدن در گوش و ثبت شدن در ذهن و ضمیر ناخوادآگاه، شاید بتونم تشبیه کنم به دیفرگمنت کردن اطلاعاتی که در طول روز دریافت کردیم، حالا تصورش رو بکنید که شعری که گوش دادیم، توش گفته حالم بده، حالم بده .... این چقدر روی انسان تاثیر می گذاره.

سومین مساله که پیش میاد، این موضوع هست که دیگه گوش کر میشه، نمی تونی تشخیص بدی کدوم حرف راسته، کدوم حرف دروغ، کدوم باطله، کدوم درسته، حالا تشخیص اینا که بماند، وقتی میری شب احیا توی مراسم میشینی، دیگه حرف های کسی که داره نصیحتت میکنه نمی تونه روت تاثیری داشته باشه، چون مغز و فکر و گوشت از حالم بده و چرا با من این کارو کردی و خدا لعنتت کنه و تف به مرامت عوضی و از سگم بدتری و  از این دست مزخرفات پره، حالا الآن که اینا خوبه، آهنگ های رپ که دیگه فجیحه، از اعتیاد و فحش های رکیک تا ......     اونوقت دست از پا دراز تر برمی گردی، حالا ممکنه یه اشکی هم بریزی، البته نمی خوام همه چیز رو ربط بدم به آهنگ، اما مثله این میمونه که شما دعوت نامه بفرستین برای شیطون، بگید قدم رنجه بفرمایید و بر صدر ما بشینید.

و چیزهایی که احساس می کنم شاید از اثرات اون باشه، حواس پرتی، نداشتن تمرکز، کمی سنگین شدن گوش و ....


البته الآن کاملاً حضور ذهن ندارم که بخوام از همه ی مساله ها بگم، اما این سه تا به ذهن من می رسید. شاید خیلی چیزها باشه که به ذهن من نرسه.

اما خدارو شکر می کنم که بعد از یک سال ترک کردن این چرت و پرت ها به قولی خیلی از درها به روم باز شده.
گاهی اوقات انسان یه احساس نیاز می کنه که با یه نوایی آرامش پیدا کنه، من به جای اون آهنگ ها، در حال حاضر قرآن رو جایگزین کردم، واقعاً به انسان آرامش میده، گاهی اوقات قرائت دلنشین استاد متولی عبدالعال رو گوش می دم، که خیلی شنیدنی هست، از سبک خوندنشون خوشم میاد. (البته سه تا ترتیل هم از آقای خالد الجلیل هست که از سبک خوندن ایشون هم خیلی خوشم میاد، می تونید دوتا از این ترتیل ها رو توی قسمت قرآن بلاگم گوش بدید، اینا هم بهم خیلی آرامش میده، روز اولی که شنیدمشون خیلی منقلب شدم و بی اختیار اشک ریختم، الآن هم زنگ بیدار باش اذان صبحم هست.)


البته خودم از سینه زنی زیاد خوشم نمیاد، مخصوصاً همون سبک هایی که آهنگ های اون ور آبی رو استخراج می کنن و روش چیزی می خونن با همون سبک. البته این نظر شخصی بنده هست، دوستان ناراحت نشن لطفاً.
عوضش عاشق روضه هستم، خیلی بهم آرامش میده، خیلی، همیشه بعدش احساس سبکی می کنم.

خلاصه که دوستان عزیز، هر کی توی این خط و خطوت افتاده حواسش باشه، این تجربه ی بنده هست، تجربه ای که خیلی تلخه، روزهای که صبح از خواب بیدار میشدم و احساس می کردم چقدر حالم بده، اما نمی دونستم چرا اینطوری هستم!!! فکر می کردم مریض هستم، اما امروز بعد از حدود یک سال خیلی کم پیش میاد که این مدلی باشم. البته اون همه شعر و آهنگی که تو مغزم هست هنوز پاک نشده ولی به لطف خدا به دست فراموشی سپرده شده و خیلی کم میشه دوباره تو ذهنم تکرار بشه.

راستش موضوعی که امروز بهش رسیدم، اینه که ما انسان ها باید تلاش کنیم که به چیزی وابسته نباشیم، هر چیزی که باعث وابستگی ما بشه به این دنیا و به هر چیزی که متعلق به دنیاست .....   مثل بسته شدن طنابی به دور پاهامونه که باعث میشه نگذاره ما به اون چه که براش آفریده شدیم برسیم، ما آفریده شدیم که پرواز کردن رو یاد بگیریم اما اون بندها مارو توی قفس نگه می داره، قفسی که خودمون باعث زندانی شدنمون میشیم. البته این جمله رو خودمم باید یاد بگیرم، چون بعضی از ما آدم ها مثل من، یه جوری عالم بی عمل هستیم.

انشالله که بتونیم توی مسیر درست حرکت کنیم.

ببخشید که مطالبم طولانی و خسته کنندست.

 

 

/ 19 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مدادرنگی

دوپهلو حرف زدید! یه جا دفاع می کنید، یه جا میگید نباید ورزش و سیاست رو قاطی کرد! ... ولی چنین حرکتی در ورزشگاه بازتاب خبری گسترده ای رو میتونه داشته باشه در جهان! یکی از بهترین روش هاست که پیام مون به گوش جهانیان برسونیم، خواب مونده ها رو بیدار کنیم... نمیشه عربستان در بحرین مرتکب جنایت بشه، بعد ما اینجا تیم شون رو تحویل بگیریم و خیلی هم خوش و خرم باشیم! خوب به سلامتی حاج آقا هم که دارین میشید، التماس دعا :)

MMS

مثلاً توی تبریز، توی ورزشگاه، بازی تراکتور سازی، شعارهای جدایی آذربایجان رو از ایران سر دادن و از این دست شعارها...... البته شنیدم، صدرصد مطمئن نیستم به این گفتم.

شوق پرواز

سلام خیلی خوب تونستید عمق موضوع رو درک کنید و با آگاهی مسیرتون رو انتخاب کنید. این دو پست آخرتون واقعا عمق درک یه جوون رو از مسائل و انتخاب راه و مسیر درست رو نشون میده. ان شالله همه جوونای خوب ایرانمون با عقل و منطق خیلی چیزها رو قبول کنن.

ستاره(لیلی و مجنون قرن 21)

لام خوندم پستتونو. واقعاً همینطوره. خیلی تذکرتون به جا بود. من به شدت عاشق ترتیل استاد شاکری ام. متاسفانه ایشون وهابی ان [نگران] چند ساله هر چی میگردم که قاری ای رو پیدا کنم که مثل ترتیل ایشون منو منقلب کنه ، پیدا نمییکنم. فوق العاده با احساس میخونن، انگار که با توجه به معنی دارن میخونن، توی بعضی آیه ها هم گریه میکنن. [گل][گل][گل]

ریحان

حق ندارین به تراکتور یا تبریز چیزیو نسبت بدید.... اونا عده ی خاصی بودند...نه حامیان تراکتور و مردم تبریز....!!!!!!!!

مامان محمد

سلام اولین باره که براتون نظر میذارم از پستتون خیلی خوشم اومد به نظرم همه چیز رو خیلی طبیعی و واقعی توضیح داده بودید چون حاصل تجربه بود خانواده ی ما از اون دسته ای بود که توش از آهنگ و موسیقی خبری نبود، و من اصلا تو این فازها نبودم، درست مثل حال و هوای 13 14 سالگی شما اما تو خوابگاه دانشجویی نمیشد در این مورد با بچه ها مخالفت کرد و میشه گفت تقرببا همه چی به گوشم خورده بود اما خدا رو شکر تو دل و جانم رخنه نکرد الانم تو فازش نیستم و گاهی اوقات بعضی ترانه ها که معنی خوبی دارند(نه غم و غصه) رو گوش می کنم و فقط به معنیش توجه میکنم نه آهنگش اینا رو گفتم تا آخر پستتون رو اينجوری تایید کنم که : از وقتی حفظ قرآن رو شروع کردم خیلی چیزها تو زندگیم پررنگ تر شده که تقوا، آرامش و خوش خلقی مهمترینش هستند آرامشی که تو قرآن هست تو هیچ چیز نیست التماس دعا

من از ديار حبيب

فكر مي‌كردم اين عكس هر چي باشه غير از اين واقعا لذت بردم واقعا...

م

سلام.میشه بگید بعد از اصفهانی چه آهنگ هایی گوش کردید که به این نتایج رسیدید؟حتما بعدش عباس قادری و از این آهنگ های خز گوش دادید.آنشرلی هم که دیگه چند دهه هست قدیمیه و چیزی رو نمیرسونه.کاش دوستان کمی سواد موسیقی داشتند تا بعدش اینجوری تصمیم گیری میکردند.تا حالا آهنگ هایی رو گوش دادید که از شعر های مولانا میخونه خواننده ش؟ دوست عزیز کاش کمی واقعا آهنگ گوش میکردی تا بدونی موسیقی یعنی چی.آقای اصفهانی که حسابی درگیر پول اینجور چیزاست و واسه موسیقی ارزشی قائل نمیشه.هرکی میگه نه بگه تا من قانع کنمش.اما به شرطی که در مورد تئوری موسیقی چیزی بدونه. واسه آرامش در مقابل عربستان هم باید کارهای بهتری انجام داد.کاش تنها به این دلخوش و سرخوش نبودید.امیدوارم منظورم رو فهمیده باشید.کاش کمی دوستان قران رو فارسی میخوندند تا بدونن خدا چی میگه.دوست دارم توضیح بدم اما وقتی به طرز فکر شما فکر میکنم حس نوشتنم از بین میره و انگشتهام متاسف میشن که ادامه بدم.موفق باشید یا حق

ستاره(لیلی و مجنون قرن 21)

انگار به جای استاد شاطری ، نوشتم شاکری در ضمن درباره ی ایشون از دوتا آدم اهل نفس شنیدم که قرآن رو از هر کسی که بشنوی خوبه.اینم سلیقه ی کج من بوده که از این خوشم اومده دیگه!!![گل]

MMS

جوابتون رو در این کامنت دادم اونجا جا نشد. قطعاً موسیقی یه چیز مقدس هست، اما نه هر موسیقی، این چیزی که عرفه و بین جوونای جامعه شایع هست، موسیقی سبک پاب و راک و رپه که ماشالله نمی دونم مثله قارچ هر روز دونفر جدید رشد می کنه ولی در کل من خیری از موسیقی ندیدم، در مورد قرآن هم خیلی درجات وجود داره، پایین مرتبه اش همینه که شما بخونی و نفهمی چی می خونی، که همین مرتبه به شما آرامش رو میده چه برسه به مراتب بالاترش. در مورد عربستان هم بله باید کارهای بهتری انجام داد، اما من نه سیاست مدارم نه مسئول جای هستم که بتونم کاری انجام بدم، نمی تونم حسم رو از خوشحالی این موضوع مخفی کنم. یه موضوع رو هم در آخر می گم که خوب میشد خودتون رو کامل معرفی می کردید، و یه چیز دیگه، اونم این که یاد بگیریم که به فکر و اعتقادات دیگران احترام بگذاریم، دلیلی نمیشه که هرچی بقیه فکر کنن، سطحی و مزخرف باشه و هر چی ما فکر کنیم عمیق و اندیشمندانه، اینجا وبلاگه شخصی هست، محل تبلیغ اعقاید یا کوبیدن موسیقی و اینجور چیزها نیست. شما هم موفق باشید.