دوباره یه سال گذشت و تولدم شد

چون دارم میرم مسافرت(البته خیلی کوتاه) این بود که گفتم شاید نشه فردا این بلاگ رو بگذارم برای همین امروز گذاشتم، اما شما فردا بخونید.

به سلامتی بازم بیست و ششم فروردین شد و یه سال دیگه هم مثل برق و باد دوباره گذشت و می گن شدم بیست و چهار ساله، یعنی وارد بیست و پنج سال شدم، من که سر در نیاوردم بالاخره چه طوری باید سن رو محاسبه کرد، هر چی دلیل برهان که آقا جان آدم وقتی به دنیا میاد که یه ساله به دنیا نمیاد که، اما وقتی می خوان بگن که بزرگی می گن بیست پنج سالته، وقتی هم که می خوان بگن کوچیکی بیست چهار سالته. (وقتی به زور می خوان برات زن بگیرن بهت می گن بزرگی، اما وقتی التماس می کنی که زن بگیرین می گن کوچیکی، اینم حکایتیه.)

خوب اگه بخوام این یک سالی که گذشت رو راجع به کارهایی که انجام دادم فکر کنم، شاید اصلاً هیچ وقت انتظار نداشتم که چنین اتفاق هایی برام بیافته، اتفاقاتی که گاهی تلخ، گاهی شیرین بود اوایلش اما منجر به یه شیرینی بزرگی شد برام، خوشحال نشید بابا، ازدواج نکردم، منظورم یه شیرینی دیگه است.

شش ماه اول که خیلی چنگی به دل نمی زد، اما شش ماه دوم خیلی عالی بود، خوشحالم که فصل تازه ای توی زندگیم آغاز شد، نمی خوام بگم که امسال خیلی عالی بودم، اما تونستم خیلی تغییرات مثبتی رو در خودم ایجاد کنم که شاید اول سال پیش این فکر رو نمی کردم. بنده ی خوبی نبودم، اما سعی کردم که بنده ی خوبی باشم، البته توانایی هام خیلی بیشتر از این ها بود، اما برای شروع بد نبود، من که الآن کم و بیش راضی هستم. اتفاقاتی که باعث شد دیدگاهم نسبت به زندگیم، نسبت به آرمان هام، نسبت به اون چیزهایی که خیلی ها به خاطرش خون دادن و خون ها ریخته شده تغییر کنه، و خوشحالم که خدا متوجهم کرد.

البته یه چیزه دیگه هم به من اثبات شد، اینکه حالا فکر نکنی حالا که این تغییرات رو در خودت به وجود آوردی نمی تونی دوباره به همون حالت اولت برگردی، خیلی راحت میشه، فقط کافی یه لحظه خدا رو فراموش کنی و میشی همون خری که بودی، حالا هر چقدر هم که چندین سال تلاش کنی تا به یه مرحله ای بررسی، وقتی پات لیز خورد افتادی، سقوط کردی. چقدر سخته، انقدر به سختی می ری بالا، اونوقت توی یه لحظه به راحتی مسیر چند سالت رو از دست می دی. به یاد اون شعر که میگه، هفتاد سال عبادت یک شب به باد میره.

نمی دونم امسال چه سالی هست، اما خدا کنه، سال دیگه همین موقع که اگه زنده بودم و خواستم بلاگ بگذارم، خوشحال باشم و دوباره از تغییرات مثبتی که توی زندگیم به وجود اومده حرف بزنم. (اااااااااااا یعنی سال دیگه ازدواج کردم؟؟؟؟!!!!!!!!خیال باطل اگه از من می پرسین که به نظرم فکر نکنم اصلاً آخرش ازدواج کنمناراحت، همینجوری هی دارم پیر میشم و هیچکی هم نمیاد زن من بشه. گریه. یادمه وقتی هفت سالم بود، از جلوی یه رستورانی رد شدم، این زوج های خوشبخت و نا خوشبخت رو که می دیدیم،یول با خودم می گفتم ای کاش من هم بزرگ بودم الان با خانومم می رفتم رستوراننیشخند. هفده هجده سال از اون موقع گذشته اما خبری نشده که نشدهافسوس )

از این شوخی های که بگذریم که اصلاً خنک نبوددروغگو (پینوکیو) خیلی دوست داشتم که از اون تغییرها حرف بزنم که خیلی برام مفید بوده، خیلی کمکم کرده، اما خیلی جالب نیست که حرفش رو بزنم، اما از یه تغییری که بلاگ بعدی رو هم راجع به اون نوشتم، ترک کردن چیزی به نام آهنگ؟ موسیقی؟ شعر؟ بود که امسال خیلی دستم رو گرفت. خیلی کمک کرد که کر نباشم، صداهارو خوب بشنوم، نجواها رو خوب درک کنم و حس ها رو خوب بفهمم. و یه تغییر دیگه البته توی ظاهرم که اونم اگه شد ازش می نویسم (خیلی تابلوه دیگه که چی هست).

اون اوایل چند ماه بعد از ماه رمضون خیلی عالی بود، خیلی حواسم جمع این بود که پسر شاید فردا زنده نباشی، دنیا ارزش دل بستن به خیلی چیزها رو نداره، مثلاً یه نمونه این که هرجا بودم، هر زمان، وقتی اذان می گفتن، یه مسجدی پیدا می کردم و نماز رو جماعت می خوندم، خیلی عالی بود، البته الآن هم کم و بیش همون مدلی هست، اما اون موقع دق دقه بود، ساعتم رو قرارم رو با اذان تنظیم می کردم،پیشبینی می کردم نماز ظهر کجا هستم و باید کدوم مسجد نمازم رو بخونم، شب ساعت خوابم رو با اذان تنظیم می کردم که باید چه ساعتی بخوابم که بتونم قبل اذان صبح بیدار بشم. خیلی لذت بخش تر از اینی که الآن هستم بود. اونموقع توی کاپشن یه تسبیح می گذاشتم که اوقاتی که توی اتوبوس و تاکسی بیخودی ایستادم، منتظرم و یا دارم به مقصد می رسم الکی به بطالت و اتلاف نگذره، باهاش صلوات می فرستادم یا ... البته خوبی زمستون همینه دیگه، راستش خوشم نمیومد و الآن هم نمیاد که تسبیح دستم بگیرم، به خاطر همین همیشه توی جیب کاپشنم تسبیح رو می گردوندم و هیچ وقت درش نمی آوردم، الآن که کاپشن دیگه نیست باید چی کار کرد!!!!سوال خلاصه چند ماه پیش خیلی عالی بود، از تمام وقتم به خوبی استفاده می کردم و قدر تک تک شون رو می دونستم. همیشه وضو داشتم و بدون وضو هیچ وقت نبودم. و خیلی چیزهای دیگه که ...

راستش یه موضوع دیگه هم می خواستم بگم راجع به نماز صبح، اینکه خیلی ها با این موضوع بیدار شدن مشکل دارن، توی سوال های برنامه های مذهبی هم قالباً این سوال ها مطرح میشه، که نمی توننن بیدار بشن برای نماز صبح و براشون سخته یا از این دست سوالات، راستش می خوام بگم که اولاً که باید نماز براشون مهم باشه، مثلاً هیچکی یادش نمیره که غذا بخوره، یا اینکه زورکی غذا بخوره، اصلاً قابل مقایسه نیست و اونقدر درجه و موضوع نماز بالاتر از این حرفهاست که جالب نیست همچین مقایسه ای اما اینجوری می گم که بدونیم شاید یه جوری بهانه می گیریم. دوماً که باید زود بخوابیم، یعنی اگه ساعت دو شب بخوابیم، ساعت 5 هم اذان باشه، طبیعی هست که سخته بیدار شدن و نمی تونیم بیدار بشیم. اینجا اون اهمیته باعث میشه که شب زود بخوابیم و هر وقت خوابمون دیر میشه، یکی میزنه پسه کلمون که پاشو بخواب،منتظر صبح بد بیدار میشی یا نمیشی یا... . سوماً اینکه باید به این نیت بخوابیم که نماز صبح بیدار بشیم، یعنی از خدا بخوایم که نماز صبح بیدارمون کنه. با این سه تا شرط بدون هیچ ساعت و زنگی و بدون هیچ مشکلی اعم از سردرد و کسالت با باحالی بیدار میشیم. من که تجربه کردم، دوستانی که تو این زمینه مشکل دارن یه بار امتحان کنن، شاید جواب گرفتن.

خوب تولد منه و منم باید یه جشنیهورا بگیرمدلقک و از شما پذیرایی کنم، اما هرچی فکر کردم به این نتیجه رسیدم که بهتر از این پذیرایی پیدا نمیشه، این یه چیزه خوشمزه و عالی هست که فکر کنم حالا حالا ها تموم شدنی نباشه، دوماً خوشمزگیش به دیدنش و خوردنش نیست، شاید اولش که باهاش مواجه بشید زیاد خوشتون نیاد و بگید مارو سر کار گذاشتی، اما وقتی چهل و پنج دقیقه گذشت اونوقت مزش تغییر می کنه، اگه نشنیدنش، حتماً گوشش بدن، یه دونه ی اولش رو به خاطر من گوش بدیدمژه،تو مهمونی و جشن زشته که آدم دست صاحبخونه رو رد کنهمشغول تلفن، زشته دلش می شکنهدل شکسته .

اولیش رو به خاطر صاحب خونه گوش کنید، اونوقت دیگه اگه نخواستن بقیه رو گوش نکنین.

دانلود اولین خوراکی خوشمزه

 

اینم همه ی خوراکی ها

/ 14 نظر / 128 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شوق پرواز

سلام ان شالله که امسال سال پربرکتی برای شما باشه. الهی آمین.

سنا

سلام دونفر از اطرافیان من تولدشون 27 فروردینه! چه روزای پر تولدی بوده این چندروز ------------------------- الان که فاطمیه ست و تبریک هم تعطیل آرزوی سعادت و سلامت دارم براتون انشالله عاقبت بخیر بشید و به همه ی آرزوهای خوبتون برسید[گل]

گمنام

دوستي شب عمليات با من مي‌گفت:«کاش مدعيان، اين «حس غريب» را در مي‌يافتند؛ اين وجد آسماني را که گويي همه ذرات بدن انسان در سماع وصلي راز‌آميز «عين لذت» شده‌اند. نه آن لذت که هر حيوان پوست‌داري که حواس پنجگانه‌اش از کار نيفتاده است حس مي‌کند،بلکه «الذت لذات» را.» گفتم: «عزيز من! مدعيان را به خويشتن واگذار. خدا اين حس را به هر کسي که نمي‌بخشد؛ توقيفي است و توفيقي، هر دو.» او رفت و شهيد شد و من وقتي بالاي جنازه خون‌آلودش نشسته بودم به يقين رسيدم که «شهداء از دست نمي‌روند، به دست مي‌آيند.» سید مرتضی آوینی سلام و رحمه الله تولدتون مبارک از ما متاهلها پند بگیر و از این اشتباها نکن (شوخی کردم) اما تاهل انقدر که در دوره مجردی بزرگ به نظر میاد کار بزرگی نیست متن بالا هم مناسبتی نداشت جز دلتنگی خودم که به یادگار براتون گذاشتم خوشا به حال معنویی که پیدا کردید ما رو هم دعا کن یا علی

ریحان

سلام... یه بار به یه دوستی تولدشو تبریک گفتم ...گفت :میگن دیروز 23 ساله بودم امروز 24 ساله...اما انگار من همونم...پس چه فرقی کرد؟! ولی انگار شما اینجوری نبودین....این بیشتر از تولدتون تبریک داره... انشاالله امسالم مثل سال قبل پربار باشه.... برای اون جریان تسبیح و کاپشن هم شما میتونید از جیب شلوارتون استفاده کنید :) پذیراییتون چسبید...مرسی

تسنیم

سلام. ممنون که هم اومدین هم نظرتون رو گفتین و هم کمک کردین. حالا هرچند که من هیچی نفهمیدم به قول مدادی مگه من مهندس کامپیوترم؟ این داستان سن شما هم شده مثل من. حالا درسته من هنوز 15 سال و خورده ای دارم ولی خب 16 سالمه دیگه حالا هی بیان گیر بدن که نه تو 15 ساله ای. اتفاقا من بر عمس شما بودم نیمه اول عالی بود برام یعنی کلا سال پیش یه سال نو بود یعنی کلا من آدم شد بودم.خدا رو شکر تا الان هم ادامه دراه ولی منتها تعویض مدرسه و این محیط مزخرف اعصاب نذاشت برام ولی تحملش کردم دیگه. امیدوارم همیشه موفق باشید. کاری که برای آهنگ کردید و ترک کردید عالی بود من هم دقیقا یه ساله که گذاشتم کنار و به این اصل کاملا ایمان دارم که خودش خیلی خیلی تاثیرگذاره اما به شرط اینکه کلاه شرعی نذارن سرخودشون که این که بد نیست.این غمگینه و ... چقدر حرف زدم. شرمنده. بازم تشریف بیارید. خوشال میشیم

مدادرنگی

نکنه قصد دارین پست بعدی رو سال دیگه تولدتون بذارید؟[ابرو]

ره گذر

تولدتون مبارک ...عمرتون با عزت و به سمت تعالی ان شا الله

ره گذر

با اجازه لینکتون کردم تا از خوراکی ها جا نمونم